شرط موفقیت و ثروتمندی
یه زن از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت : « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
ادامه نوشته
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت : « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰ ب.ظ توسط Amir j♥♥n
|
با سلام ، من امیرحسین ، دانشجوی رشته کامپیوتر هستم و در نصف جهان زندگی می کنم . امیدوارم لحظات خوشی را در " هفت پنجره " سپری کنید.